X
تبلیغات
اخبار روز بندر انزلی - روستای آبکنار بندرانزلی

وضعیت جغرافیایی:

قدمت آبکنار

تاریخ دقیق اولین کسانی که قدم به آبکنار گذارده و اولین خانه یا خانه ها را به پا داشته اند معلوم نیست ولی با مطالبی که شرح آن خواهد آمد احتمال دارد مردم آبکنار ده ها سال پیش از نسخ ۴۰۰ ساله به آبکنار آمده و متشکل شده بودند. رابینو در ص ۱۲۲ ولایات دارالمرز می نویسد “آبکنار روی شبه جزیره ای در مرداب قرار دارد و دارای کارخانه ای برای خشک کردن پیله است” و در همین صفحه از دهکده های تابعه بنامهای ” ُتربه َبر _خُمیران _شیله سر و صافخانه کَرگان” یاد نموده است. تاریخ بقعه آقا سید خرم کیا نیز ۴۸۰ سال را جهت نگارنده نقل کرده اند که با احتساب سال ۱۳۶۸ شمسی میشود ۸۸۸ شمسی و با سال قمری ۱۴۰۸ میشود سنه ۹۲۸ هجری قمری. پیله بازار (بازار بزرگ ) پس از مشورتهای لازم، محلی را با مساحت تقریباً چند هزار متر مربع، در محل فعلی بازار میان محله، تعیین و دکانهائی را بصورت دایره با دیواره هائی از گل و رس و تیرک های نازک چوبی بنام (آجار) و سرپوش “گالی پوش” و متصل به یکدیگر احداث نمودند و محوطه بازار ساخته شده را بنام پیله بازار نامیدند و سر دالان دایره ای نیز که از سمت غرب _ جنوب شرقی _شمال شرقی باز می شد بدان اضافه نمودند و در دکانهای کالاهای مورد نیاز و مایحتاج عمومی را به فروش می رساندند. پیله بازار، پس از احداث، خیلی فوری نظر مردم را جلب و ضمن مراجعات بسیار باعث گردید اهالی آبکنار هنگام بیکاری و ایام تعطیل از کار و استراحت در آنجا گرد هم جمع شوند.در وسط میدان چاه آب، تنوری احداث تا نیاز مردم رفع شود و همچنین با کاشتن تعدادی از بوته های درختان جنگلی از قبیل شب بو در وسط بازار منظره ای دل انگیز را بوجود آوردند. عده ای از اشخاص غیر بومی یا بومی در همین بازار تعزیه خوانی بر پا و از ازدحام مردم جهت تماشا و عزاداری باعث رونق بیشتر بازار می شد. تا اینکه در سمت شرق محوطه پیله بازار حمام میان محله احداث و در طرف جنوبی و روبرویش دکانهای دیگری بنا گردید و مغازه های جدید آنچنان رونق گرفت که بازار قدیمی از رونق افتاده و کوچک ترگردد. بازار مسجد محله مردم اولیه آبکنار که در مسجد محله تشکیل خانواده داده بودند چون رفت وآمدشان به بازار میان محله پیله بازار مشکل بود در مسجد محله مبادرت به احداث بازار نمودند که ابتدا و به مرور زمان وسعت زیادتری یافت. این بازار در سمت شرق مسجد جامع قرار گرفته و دارای میدانی کوچک با سر حلقه دالان در غرب_ شرق و شمال شرقی بوده است. این بازار به مرور زمان از سمت شرق و غرب گسترش پیدا کرد که گوشه ای از آن بنام شیطان بازار مشهور است بازار مسجد محله بعد ها محل توقف اتومبیل ها و ورود و خروج مسافران به آبکنار گردید و همچنین به علت وجود مسجد جامع از دیگر بازارهای آبکنار بیشتر مشهور شد. تعدادی از دکانهای این محل در مالکیت اشخاص و تعدادی فقط اعیانش متعلق به صاحبان آن بوده و مالکیت ارضی آن متعلق به مسجد جامع آبکنار است. بازار میر محله اهالی میر محله آبکنار نیز خواه ناخواه به تبعیت از اهالی دو محله دیگر بازار کوچکی در محوطه بازکنونی خود ساختند و زمانیکه مرداب سیاه گیشه محل فعالیت صیادان ماهی و شکارچیان مرغابی و غیره بود رونق و اعتبار زیادی داشت. این بازار در عمر شکوفائی اقتصادی آبکنار به علت نزدیک بودن به مرداب سیاه گیشه و هم بخاطراینکه سر راه عبور و مرور صیادان و مسافران قرار داشت محلی برای خرید و فروش ماهی و معاملات مختلف دیگری بوده است و صاحبان مغزه ها که بعضی مالک و عده ای مستاجر بودند، از این راه سود سرشاری می بردند تا اینکه به علت پائین رفتن و خشک شدن مرداب سیاه گیشه و کساد شدن صید ماهی و شکار و مرغابی رونق سابق را از دست داد. از گذشته در وسط بازار میر محله، درخت آزاد کهن سال و بسیار بلند و تنومندی وجود داشت که قسمت عمده میدان را ریشه آن پوشانده و سایه اش زینت بخش بازار می گردد که در سال ۱۳۲۵ شمسی به علت کثرت سن و سال و اینکه طعمه حریق گشته بود از میان رفت.این همان درختی بود که به علت ارتفاع زیادی که داشت قبل از شهریور ۱۳۲۰ بوسیله ارتش ایران برفراز آن پاسگاهی جهت دیده بانی احداث گردید زیرا از آنجا تا دور دست های مرداب و سواحل آن به خوبی در معرض دید قرار می گرفت.

خانواده های مهاجر آبکنار

آقای حجت اله امانی می نویسد: ( جمعی از خانواده ها که از زمانهای قدیم به آبکنار مهاجرت و ساکن شده اند عبارتند از : شکر طایفه _شفیع _ محبی _ بهلولی _کربلائی حاجی _ نورانی _ فرجی _ عمرانی _ پادنگی _ خانعلی _ حاتم _ قزوینی زاد _ یوسفی _ سیف _ خباز _ فقیر پندار _ رحیم دوست _ بحری _ شیرازی _ نوروزی مقدم _ صفائی _ محمدیان _ کاروانکش _ وارد آبکنار _ شیخ زاد _ فردی _ هدهدی _ جلالیان _ قیومی _ میرزا احمدی _ قیامی _ ذوالفقار _ سیاوش _ نجف پور _ بابائی _ سلطانی _ صفری _ سرمه ای _ نعمتی _ غلامی _ مسکین _ فلاحتکار _ برقی _ شمسی _ موسویان _ حبیبی _ علوی _ که عده ای از این خانواده ها دو رگه می باشند).

حاکمان آبکـنار شاید درآمد بیش از حد و چشمگیر اهالی آبکنار در گذشته که از طریق فعالیتهائی در امور صید ماهی _ شکار مرغابی _ کشاورزی خصوصاً نوغانداری کسب می کردند باعث می گردید تا حکومت مرکزی و حکام محلی توجه خاصی به آبکنار داشته باشند، از طرفی همان طورکه قبلاً اشاره شد تعدادی از روستاها تا شیله سر نیز تابع آبکنار بوده است. کما اینکه مالیاتهای تابع آبکنار طبق نوشته “رابینو” در سال ۱۹۱۱میلادی ۱۲۹۰ شمسی برابر ۱۳۲۹ قمری عبارت است از : ُتربه َبر _ مالیات _ ۷۷/۴۸۹ قران خمیران _مالیات _ ۷۸/۲۹۵۶ قران شیله سر و صافخاله _مالیات _ ۵۰/۱۹۲۲ قران کرگان _مالیات _ ۴۰/۳۷۳ قران رابینوکه کل مالیات آبکنار را در همان سال مبلغ ۷۶۲۵۴۳ قران در ص ۵۹ همان کتاب آورده است و این مبلغ درآمد در آن زمان رقم قابل ملاحظه ای بوده و نشانگر درآمد سطح بالای اهالی آبکنار در آن سال بوده است. آقای امانی می نویسد: با روی کار آمدن رضا شاه ۲۰ نفر نظامی به فرماندهی یک درجه دار به آبکنار وارد و زنان را وادار می کردند که حتما چادر به سر نهند و هیچ کس حق نداشت بدون چادر از خانه بیرون آید ۱۳۰۲ نایب الحکومه یاد شده با نفراتش می رود و جایش درجه داری با ۱۲ نفر وارد و دستور می دهد که حتما ًنباید چادر بر سر نهند و بدون چادرهم می توانند از خانه خارج شوند. این شخص برای اینکه اهالی را از خمودگی بیرون آورد در بازار میان محله کشتی گیری محلی برگزار می کند و از شهرهای دور و نزدیک کشتی گیران وارد می شدند و در زمان او مدرسه خیام افتتاح شد. پس از وی نایب الحکومه نظامی دیگری وارد که ضمن تلاش در پیشرفت امور فرهنگی آبکنار سعی می کرد مراسم عزاداری به نحو باشکوهی انجام و روزهای عاشورا با سر و پای برهنه با مردم همیاری می کرد به ترمیم جاده و سیل بند و سدهای ساخته شده می پرداخت و پس از عوض شدن وی امور آبکنار به کدخدایان سپرده شد.

کوچ اقوام اولیه آبکناریها جمعیت آبکنار همانند بسیاری از شهرها و روستاها، از گروهها و اقوام و مهاجرین وارده از نقاط مختلف کشور تشکیل گردیده است که در این باره آقای شکوفه می نویسد: جمعیت آبکنار را، اهالی شهرهای مختلف ایران از جمله طالقان _ لاهیجان _ اصفهان_ تبریز _شیراز _ قم _ دلیجان _لرستان _کردستان و عده ای از روستاهای مجاور از جمله “بَشم” تشکیل داده اند، قبل از اینکه اجداد فعلی آبکناریها در آبکنار ساکن شوند در طول حیاتشان کوچ هائی کرده اند که بررسی و ریشه یابی چگونگی کوچ ها و اینکه بنیان گذاران اولیه، آبکنار چه کسانی بوده اند خود نمایانگر قدمت پیدایش آبکنار و مردم سخت کوش آن خواهد شد. آقای شیخ بهائی حیدریان می نویسد: مابین آبکنار و ُتربه َبر چندین ده مخروبه کوچک و بزرگ که هنوز آثار آن کاملا مشهود است در زمانی دور وجود داشته که محل سکونت اجداد آبکناریهای فعلی بود. درمورد محل سکونت اولیه آبکناریها آقای ابراهیم سمیعی به نقل ازمرحوم پدرش می گوید: محل سکونت اولیه اهالی آبکنار ابتدا در”خَرف گام” محلی در جنوب غرب “آسید شرفشاه” بوده است که بعدا به علت اختلاف با همسایگان کوچ کرده اند و عده ای از آنان به محلی بنام “درویش دار” و عده ای هم به “کمال کُل” می روند که به علت شیوع بیماری طاعون مجددا تغییر محل داده و به آبکنار فعلی آمده و مستقر شده و ماهروزه چراگاه احشام آنها بوده است. آقای حجت اله امانی نوشته است که: بطوریکه تحقیق گشته مردم آبکنار در حوالی بیابان “هفت خانان” معروف متمرکز بودند ولی در اثر حمله مرض وبا درآن سرزمین مردم نامبرده پس از تلفات جانی بیشماری به ناچار از آنجا فراری و کوچ کرده در طرف چاف لاهیجان و یک عده به سمت آستارا و نیز عده ای دیگر به قسمت آبکنار فعلی مهاجرت کرده اند. در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است: آبکناریهای اولیه ابتدا در دامنه “خوشاور” یا “خوشابر” ( ناحیه ای در تالش دولاب_ن ) خودنمائی می کند وآنگاه به “سنجربست” و بعد به “درویش دار” یا “بازارسر” نقل مکان می نمایند لیکن به علت نبودن بهداشت و پزشک در آن زمان، بیماری وبا چنگال مرگ و وحشت خود را به سوی اهالی در”درویش دار” یا “بازارسر” که حاکمش در آن موقع مشهدی خان ملقب به صدر اعظم بود دراز کرده و مرگ و میر تلفات بسـیاری به بارمی آورد و باقیمانده مردم با ترس و وحشت خانه و کاشـانه خود را رها کرده فرارمی نمایند و به”زیارت برگه” و از آنجا “کمال کل”رفته ساکن می شوند. چندین سال که می گذرد همین بیماری خطرناک مجددا شیوع پیدا کرده آنان را ناچار به ترک محل می نمایند در نتیجه عده ای ساکن آبکنار می شوند و حدود هفده خانوار به آستارا رفته و در محلی که امروز بنام “گیلک محله” معروف است سکنی می نمایند ولی قبل از حرکت ابتدا خودشان و وسایلشان را دوداندود کرده آنگاه با کرجی های بادبانی به آنجا می روند. عده ای نیز به سمت لاهیجان حرکت کرده و در محلی که بنام چاف مشهور است مسکن گرفتند که اخلاق و رفتار وخصوصیات دیگرشان همانند اهالی آبکنار بوده و ارتباط فامیلی بین آنان هنوز ادامه دارد به عنوان نمونه حجت اله حاج آقا جعفری ساکن آنجا پسرعموی آقایان شفق ها و نیکو ها ساکن آبکنار می باشد. در باره کمال کل پیرمرد ها و معمرین ما نقل می کنند که در این محل دو برادر بودند بنامهای سید جمال و سید کمال که بزرگ و معتمد و حاکم این محله بودند و همین آبادی هنوز بنام کمال کوی معروف است و در جنوب غربی مسجد محله واقع شده است که تا مسجد محله دو کیلومتر فاصله دارد و گورستان آنجا هنوز آشکار است که در سطح گورسـتان درختان آزاد تنومندی موجود می باشد لازم به توضیح است که “کول” یا “کل” در گیلکی به معنی زمین بلند یا تپه است و چنین به نظر می رسد که شاید نام را به همین جهت کل گفته اند که نسبت به زمینهای اطرافش بلند تر بوده است. در باب زیارت برگه، گفته می شود. چون در قدیم علم پزشکی و دارو و درمان بصورت امروزی نبود مردم به دعانویسها و سادات و یا بردرختهای قطور و بلند توسل می جستند و چون در این محل عده ای سادات و دعانویس زندگی می کردند. این محله مورد احترام قرار گرفته آنرا “زیارت برگه” می نامیدند. به منظور آگاهی خوانندگان درباره تالش دولاب و گیل دولاب و خرفکام و سنجربست که برای اسکان اهالی اولیه آبکنار به آنها اشـاره شده است متذکر می گردد که رابینو در ص ۱۱۹ و ۱۲۰ ولایـات دراالمرز می نویسد: (تالش دولاب از شمال به مرداب و حد آن به دریای خزر و اسالم می رسد از مغرب به خلخال و از جنوب به شاندرمن و گسکر) محدود است به زمینهای پست “جلگه ای_ن” گیل دولاب و سرزمینی که کوهستانی است بنام تالش دولاب تقسیم شده است. مردم منطقه جلگه ای گیلک و شیعه می باشند و به زبان گیلکی سخن می گویند. مهمترین طوایف تالش دولاب طایفه خوشابر است که شامل پانصد یا ششصد خانوار و سی خانوار دیگر نیز اصل آنها از شیراز است و شیرازی نامیده می شوند به آنها منضم گردیده است. “هنوز عده ای پسوند نام خانوادگی اشان شیرازی است_ن” و حدود یکصد سال پیش “۱۸۱۱ میلادی = ۱۱۹۰ شمسی ” تالش دولاب قسمتی از گسکر محسوب می شد و حاکم فعلی “۱۹۱۱ م=۱۲۹۰ شمسی” تالش دولاب نصرت اله ضرغام السلطنه می باشد “. در ص ۱۷۷ همین کتاب آمده است که: (خرفکام، پای کوه لاله سرا و در گسکر قرار دارد ) و البته خرفکام دیگر از توابع صومعه سرا و تُولم و رودی نیز به همین نام وجود دارد که به نظر می رسد “خرفکام” اولی مورد بحث ما باشد. “رابینو” در ص ۱۱۱ فرمانروایان گیلان آورده است: (از گسکر تا خرفکام در شمالش یک فرسنگ است و خرفکام در جنگل انبوهی بدون راه گذر واقع و دارای مسجدی زیباست) مترجم در زیر نویس چنین توضیح می دهد که: (خرفکام- در میان بیشه انبوه که اندیشه در آن راه نیابد) که اغراق در انبوه جنگل را می رساند و “رابینو” به تصور اینکه چنین جنگلی راه گذر ندارد اشتباه ترجمه کرده است). در ص ۱۷۷ ولایات دارالمرز ایران _گیلان آمده است که: ( سنگ جار بست که سنجر بسـت هم تلفظ می شود از توابع گسکر است). با توجه به مـوارد فوق به این نتیجه می رسیم که: ۱_ خرفکام و سنجر بست دو ده از توابع گسکر بوده که گویا در پای کوه و سنجر بست در جلگه قرار داشته است. ۲ _ تالش دولاب قبل از”سال ۱۸۱۱ میلادی = ۱۱۹۰ شمسی” جزو گسکر و “خوشابر” جزودهکده های قشلاق تالش دولاب بوده است. ۳_ مهمترین طوایف تالشدولاب، طایفه خوشابر است که در آنجا خودنمائی کرده اند وهمچنین آمده است که خانواده شیرازی به اهالی تالش دولاب “خوشه بر” منضم گردیده اند. مساله دیگر که باید مورد توجه قرار داد این است که: وقتی نگارنده جغرافیای تاریخی روستاهای انزلی را در غرب آبکنار “ُتربه َبر _کَرگان _مُعاف _خمیران _سیاه خالسر _ شیله سر” را مورد بررسی قرار می داد. چنین استنباط نموده است که زمان ورود اقوام اولیه در روستاهای فوق الذکر دیرتر از آبکناریها، به روستاهایشان بوده و یا اینکه زمین های محل خود را از آبکناریها خریداری و روی آن کشاورزی کرده اند و یا اقوام اولیه آنها را آبکناریها تشکیل داده اند. با توجه به اینکه در ص ۱۲۲ ولایات دارالمرز آمده است: (دهکده های آبکنار شامل “تربه َبر _خمیران _شیله سر_ صافخانه _کرگان “می باشد). به نظر میرسد که احتمالا اقوامی که بعد ها، آبکنار را بوجود آوردند کلیه شبه جزیره را از شیله سر تا ماهروزه یکباره و یا به تدریج تصاحب کرده، و یا زیر سلطه خود داشتند و نوشته “رابینو” در ص ۱۲۲ تاریخ فوق الذکر در حدود سال ۱۲۹۰ شمسی شاید ادامه همان تقسیم بندی های محلی و مالیاتی و حاکمیت آبکناریها، بر روستاهای یاد شده باشد.





ا?ن صفحه را به اشتراک بگذار?د

نام :
ايميل  :
موضوع :
متن پيام :



 
صفحه نخست
آرشیو

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کانال ویدئویی آبای
Google

در اين سایت
در كل اينترنت
تماس با ما